جمعه , ۵ جوزا ۱۳۹۶
اطلاعیه های جدید
خانه > شعر های دری > پند های حکیمانه از سعدی
پند های حکیمانه از سعدی

پند های حکیمانه از سعدی

                            پند های حکیمانه از سعدی

پندنامه سعدی – 1

دوست مشمار آن که در نعمت زند لاف یاری و برادر خواندگی دوست آن دانم که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی گلستان؛ باب اول

پندنامه سعدی – 2

به حقیقت آدمی باش ، وگرنه مرغ باشد که همی سخن بگوید ، به زبان آدمیت

پندنامه سعدی – 3

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق تا دمی چند که ماندست غنیمت شمرند

پندنامه سعدی – 4

نادان همه جا با همه کس آمیزد چون غرقه به هر چه دید دست آویزد با مردم زشت نام همراه مباش کز صحبت دیگدان سیاهی خیزد

پندنامه سعدی – 5

به نزد من آن کس نکوخواه توست که گوید: فـلان خـار در راه توست ___ بوستان،حکایت مامون با کنیزک

پندنامه سعدی – 6

رقم بر خود به نادانی کشیدی # که نادان را به صحبت برگزیدی طلب کردم ز دانای یکی پند # مرا فرمود به نادان مپیوند که گردانای دهری، خر بباشب # وگر نادانی، ابله تر بباشی _گلستان ص۱۹۸

پندنامه سعدی – 7

مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد که عمر در سر تحصیل مال کرد و نخورد . مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: نیک بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک بخت آنکه خورد و کشت، و بدبخت آنکه مرد و هشت. _گلستان

پندنامه سعدی – 8

ای زبر دست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار؟ به چه کار آیدت جهانداری؟ مُردنت به که مردم آزاری گلستان، ص۵۳

پندنامه سعدی – ۹

پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است تربیت نااهل را چون گِزدکان* بر گنبد است گلستان، ۴۶ عاقبت گرگ زاده، گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود گلستان، ص۴۷

پندنامه سعدی – 10

خـر که کمـــتر نهنــــد بر وی بار بی شــک آســــوده تر کنــد رفتار توانگرزاده­ای را دیدم بر سر گور پدر نشسته و با درویش بچه­ای، مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروزه در او به کار برده. به گور

پندنامه سعدی – 11

گرچه شاطر* بود خروس به جنگ چه زند پیش باز رویین چنگ؟ گُربه شیر است در گرفتن موش لیک موش است در مصاف پلنگ گلستان، ص۳۹ *چابُک

پندنامه سعدی – 12

به چه کار آید ز گل طبقی ؟ از گلستان من ببر ورقی گل همین پنج روز شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد گلستان، ص۳۷

پندنامه سعدی – 13

زبان در دهان ای خردمند چیست؟ کلید در گنج صاحب هنر چو در بسته باشد چه داند کسی که جوهر فروشست* یا پلیه ور** گلستان، ص۳۵ * جواهر فروش ** خُرده فروش

پندنامه سعدی – 14

کنونت که امکان گفتار هست بگو ای برادر به لطف و خوشی که فردا چو پیک اجل در رسد به حکم ضرورت زبان درکشی گلستان، ص۳۵

پندنامه سعدی – 15

«یکی از حکما، شنیدم که می گفت: هر کسی به جهل خویش اقرار نکند، مگر آن کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان تمام نا گفته، سخن آغاز کند.» سخن را سر است ای خردمند و بن میاور سخن در میان سخن خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش نگوید سخن، تا نبیند خموش […]

پندنامه سعدی – 16

اگر چه پیش خردمند خامشی ادبست .. به وقت مصلحت آن به که در سخن کوشی دو چیز طیره* عقلست دم فروبستن .. به وقت گفتن و، گفتن به وقت خاموشی گلستان، صفحه۳۵ * طیره = سبکی، خفّت

پندنامه سعدی – 17

مزن تا توانی به گفتار دم /نکو گوی، گر دیر گویی چه غم / «بیندیش و آنگه برآور نفس /و زان پیش بس کن که گویند بس» گلستان، صفحه۳۸

 

نظریه خود را بنوسید

پاسخی بگذارید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: