خانه > شعر های دری > صوفی غلام نبی عشقری > رمیده آرزوهایم ز آغوش | ندارم در جهان سرپوش و پاپوش
رمیده آرزوهایم ز آغوش |  ندارم در جهان سرپوش و پاپوش
صوفی غلام نبی عشقری

رمیده آرزوهایم ز آغوش | ندارم در جهان سرپوش و پاپوش

رمیده آرزوهایم ز آغوش
ندارم در جهان سرپوش و پاپوش
سراپا سوختم در آتش عشق
مگر مانده است طعم خام و نیمجوش
بهای یک نگاهت جان نهادی
سرم قیمت به این اندازه مفروش
رقیب داد دشنامم شنیدی
به ایمائی مرا گفتی که خاموش
به بردن چون شوی شاد از چناغم
ترا یاد و مرا باشد فراموش
بناگوش کسی آمد به یادم
سحر از شش جهت یکباره زد جوش
نبینم عشقری هرگز زوالت
که می سازی عجب اشعار پر جوش

نظریه خود را بنوسید

پاسخی بگذارید