شنبه , ۶ جوزا ۱۳۹۶
اطلاعیه های جدید
خانه > معلومات عمومی > سیاستمدار و انتخابات
سیاستمدار و انتخابات

سیاستمدار و انتخابات

 

سیاستمدار و انتخابات

روزی یک سیاستمدار معروف، درست هنگامی که از محل کارش خارج شد، با یک موتر تصادف کرد و در دم کشته شد. روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و یک فرشته از او استقبال کرد. فرشته گفت: «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالب است. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات را دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر حال شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست» سیاستمدار گفت «فرق نمیکند. شما من را اجازه بدهید، من خودم بقیه اش را حل می کنم» فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما باید ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید» سیاستمدار گفت «فرق نداره. من همین هالا تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم» فرشته گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور» و سپس او را سوار لفت کرد و به پایین رفتند. پایین … پایین… پایین… تا اینکه به جهنم رسیدند. در لفت که باز شد، سیاستمدار با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و بسیار سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و غذای شب بسیار مجللی پلو و چلو و کباب های فراوان و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد وشب لذت بخشی داشتند.. به سیاستمدار آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. بعد از بیست و چهار ساعت، فرشته به دنبال او آمد و او را تا بهشت برد. در بهشت هم سیاستمدار با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. وکیل صاحب آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز اول نبود. بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟ سیاستمدار گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم» بدون هیچ کلامی، فرشته او را سوار لفت کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سیاستمدار بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار خراب و کثیف بودند. سیاستمدار با تعجب از شیطان پرسید « آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ …» شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز انتخابات بود… امروز دیگر تو رای داده‌ای».

نظریه خود را بنوسید

پاسخی بگذارید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: